Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 6 مرداد ماه سال 1387

 

سنگ شدم

 روی سنگ فرش های خیابان

 پا که می گذارم چیزی حس نمی شود

 لای انگشتانم دیگر عرق نمی کند

ناخن  های نمی شکنند

 دیگرموی روی پوست شستم نمی روید

 

می دانم به اتوبوس بعدی نمی رسم

دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387

  

 گناه من چیست

تو لیز خوردی روی چشمانم

 اناری نارس  به من تعارف کردی

 تا به تو نزدیک شدم

 ثانیه ها سریع السیر شدند

قانون  سوت کشید

آب انار چکه شد روی روز های رفته

 

 همسایه ها یکی یکی اعتراض کردند

 اینجا جای عبور نیست

 

هوا دلش گرفت

ته کوچه یخ زد

 دستانم سرخ شدند

 

باران که آمد

بدون چتر  ماندی

توخیس شدی

من خیس شدم

 تو خیس

 من خیس

 

باران هنوز می آمد

که تو رفته بودی

من بی چتر

 خیس  خیس  ماندم

 و تو رفته بودی

 

 

  از کدامین کوچه پیچیدی

 پاهایم  دچار فراموشی شده اند

 

خیره شدم روی   تکه نانی که برایم لقمه کردی

و اناری که دیگر نمی چکید

**

  از کدامین کوچه پیچیدی

من بهار را گم کرده ام

 **

از کدامین کوچه پیچیدی

 پاهایم  دچار فراموشی شده اند

یکشنبه 14 بهمن ماه سال 1386

 

 

 

 ***

خزیده ای روی شقیقه هایم

  نفس که  میکشم بالا می آیی

  و

 پایین می افتی

  مثل یه قطره

 گم  می شی روی  چشمام  ..

 

چهارشنبه 26 دی ماه سال 1386

 

دکمه  عادتم گم شده  بود

وقتی  فهمیدم

که برهنگی صدایم

 سرما را به یادم آورد

روبروی این باد

کسی به یاد لباس پاره اش

 زیر  چشمانش

 افسون نخ می کرد

 ایستادم

 شاید

 زیر رد پاهای مانده بر برف

تکه ای صبح  بیابم

و به آرزوی هم زیستی با آفتاب

 به صلیب بکشم

 این چشمان پر ازدحامم را ....


سه شنبه 25 دی ماه سال 1386
آرام  بند کفش هایت را بستی

 باد  لیوان آبی  

 روی  نزدیکترین بوسه ات ریخت

و انگشت اشاره ات مرا به دورترین فاصله

 رها کرد

 اما من باز ادامه داشتم

 کسی صدای بریدن نفس هایم را

روی چشمان فرو ریخته شب نشنید

 باز می گردم روی بوران دستانی که

 در گیومه آغوشت  تکرار شده بود

 و روی تکاپوی بیهودگی

 غلت می زنم

  باز هم نبضم

روی  دلهره لبانی که دیگر نبود

 تکذیب  شد

 اما من هنوز ادامه داشتم

 روی استپی خالی از هوا

تا از روی آفتابی ندیده

 مشق  بنویسم..

و هر بار سرمشقم

تکرار خیسی چشمانی  باشد

 که مرا

 به آبی ترین  ایستگاه خاطرت می رساند.......

شاید من هم روی

فصل های کبودم

 گم شده  باشم......

.

 

 

سه شنبه 27 آذر ماه سال 1386

 

 

من به مفهوم عشق

 مجرد شدم....

 

چکیده  شدم

روی چشمهای مردی  از  نفس های مسیح

خالی  از احساسی مومیایی

 میهمان اهرام بودم

  تهی از اکسیژن

روی بهار خواب همسایه 

 لحاف کشیدم

من به فرمان فرعون

با چوب دستی چوپانی از قبیله فاصله

به مفهوم عشق

 مجرد شدم

   نیازی به محراب نبود

 که من باز به  تکرار  پندار

 عاشق شدم

 تا روی پوچ پایان

از بوی گندیده وحشتی که دیگر نبود

تبخیر شوم..

 

... من به مفهوم عشق

 مجرد شدم

سه شنبه 29 آبان ماه سال 1386

 

 

   اتفاق

 

   اتفاقی نارس   ته گلویم مچ انداخته

 

   سرما خستگی را روی دوشم   هذیان می کند

  روی  تکرار  حادثه ها  دراز کشیده ام

این  روزها چقدر هوا گرفته

   کسی پیله های تنهایی اش 

را روی سرم  می تکاند

 جارویی اگر بود

شاید  مرد سپور به یادم می آمد

 زباله ها را کجا بریزم

 ته حوصله  کپک زده ...

 

یکشنبه 27 آبان ماه سال 1386

 

 بالشت رو به من بده

تا روی  حوصله ام دراز شوم

و ستاره ها را یکی یکی

روی   حاشیه لحافم  بدوزم 

 تا هیچ وقت  برای یک استکان چای

بیدار نشوم ....

 

یکشنبه 27 آبان ماه سال 1386

 

 هوا سرد شده

  چمدانت را بسته ام

 همین حوالی زنگ خونه همسایه  پریده

 کسی پشت در

هوس لیس می زند

 یادت باشد

رفتی 

 پرزهای رو پیرهنت رو بتکانی ..

 

یکشنبه 22 مهر ماه سال 1386

ترا قی می کنم

 

دیگر ترا قی می کنم

 روی کهیر های  ذهنم

که سراز حافظه شب درآورده اند

  صدایت روی چشمم ورم می کند

نه ماه

 نه

 قرنی  دور نافم پیچیدی

پر های  تنت

 روی  بالش لخت عادتم

 خوابم را تکه می کنند

 ردی اینجا روی دست هایی

 که دیگر نیست

بوسه  می نوشد 

 تکثر شده ای

 مثل خوره روی زباله های فراموشی

 جارو که میزنم

 دمل باز می کنی

  و گاه بی گاه

 طعم عفونتت

روی خاطرم گل مژه می شود

 تا ابد ..

 حتی اگر ترا قی کنم...


اینجا را خانه خود کنید

اسم دختر اسم پسر